٣۶١.کیک هم درست کردم ولی دوستم زودتر از ساعتی که گفته بود، اومد و 10 دقیقه از زمان پخت کیک مونده بود، عجله داشت و رفت، خلاصه نشد ازش پذیرایی کنم.اول که اومد بچه هام بهش سلام کردن، انقد خوشش اومد که هر سه شونو روی مبل نشوند و ازشون عکس گرفت. آخر که رفت گفت هر سه تاشون خیلی خیلی خوشکلن ماشالله. همون لحظه توی دلم گفتم تو نمیدونی عوض این سه تا دسته گل که خدا بهم داده، چه چیزای دیگه ای رو ازم گرفته...جزئیات بیشتر درباره ٣۶١.اومد، خیلی، گرفت، چیزای، کردم»» خدا همه چیزای خوب رو به یه نفر نمیده.... این
برچسب:
نویسنده: یوسف رادمنش
تاريخ: دوشنبه
5 مرداد
1405 ساعت: 17:45